به نام پروردگار دانا
   هستند کسانی که در هر کیش و مسلک و لباس و در هر جای ایران باشند ارزش زبان و ادبیات  پارسی وبزرگان ایران زمین را خوب شناخته و به دور از هر تعصبی پی به این زبان و سرزمین گران سنگ برده اند یکی از این بزرگان نیک اندیش ایران زمین دانشمند گران قدر آیت الله طباطبایی است. همانی که پی به عظمت این سرزمین گهر بار و بزرگان آن برده وقرآن را به خوبی بیان نموده وهمانی که کورش بزرگ را همان ذوالقرنین بیان شده در کتاب مسلمانان قرآن دانسته و بخوبی حق مطلب را ادا نموده چون بنا به گفته مورخان فرمانروایی با منش انسانی چون کورش در جهان نیامده.شعر زیر از سروذه های این دانشمند بزرگ می باشد دقت در شعر کنید می بینیددر آن به جزء واژه (حلاج) که آن هم اسم خاص است هیچ واژه غیر فارسی یا عربی در آن به کار نرفته شعر بسیار زیبا و آهنگین فارسی بسیار دلنشین می نماید.این در جواب کسانی که می گویند واژه های عربی  زبان فارسی را شیواتر نموده ولی اگر شعررا زمزمه کنید می بینیند این چنین نیست.
 

                                       کیش مهر

همی گویم و گفته ام بارها........................بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر........برون اند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور..............ندارند کاری دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل .............نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان ........................میان دل و کام، دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها ......................چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار ..................مگر توده هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان ........................نبازند هرگز به مردارها
مهین مهر ورزان که آزاده اند .....................بریزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند ..................چه گلهای رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر ...................به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت،سبزه به هامون و دشت ..........زند بارگه ،گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبارها ......................در آیینه ی آب، رخسارها
رود شاخ گل در بر نیلفر ..........................برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده ی غنچه را باد بام ......................هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ ...................خروشد ز سرو و سمن، تارها
به یاد خم ابروی گل رخان .......................بکش جام در بزم می خوارها
گره از راز جهان باز کن ............................که آسان کند باده، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان ................که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز ........................که آینده خوابی است چون پارها
فریب جهان مخور زینهار ..........................که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش ...............بهل گر بگیرند بیکارها

 

                                                     استاد علامه محمد حسین طباطبایی