1

میانِ خویش و قبایلِ بسیارم

قولنامۀ علاقه نوشته ام :

پارسیانِ پاکدین و

ایلامیانِ آزاد،

مادهای دانا و

پارتیانِ دلیر،

به بَلخی ها، سُغدی ها، آریائیان، گَنداری ها و

سکاها سکونت داده ام

هندی ها، زرنجی ها، آشوریان و مصر

و مردمانِ هفت اقلیم را

آزادیِ بسیار بخشیده ام

ارمنی ها، تراکیه، لیبیا و بابِل را

به صلح و حوصله فرا خوانده ام

مکرانی ها، خوارزمیان و اَیونی ها را

دوستانِ خویش دانسته ام.

 

من کوروش هخامنش

پسرِ ماندانا و کَمبوجیه

شهریارِ شوشیانا

شکوهِ ملتِ خویش را به آسمان رسانده ام.

 

و گفتم ای طوایف

طوایفِ هفت اقلیمِ من

درآزادیِ تمام تجارت کنید

اما به عدالت.

 

و گفتم طلا از لیدی

بابونه از بلخ

سینه ریز از هند

عقیق از نیمروز

فیروزه از خوارزم

نقره از مصر

آبنوس از لبنان و

عاج از حَبَشه بیاورند.

 

من میانِ خویش و قبایلِ بسیارم

قولنامۀ علاقه نوشته ام :

 

و بازارهای مردمان را

فراوانیِ بسیار باد :

 

رَدا جامه و لاجورد

توت و خُرما و نان

انجیر و عسل

انار و گلابی

گندم و انگبین، هِل، آلو، سیب،

بادام و نیشکر

قند و پسته و برنج.

 

و گفتم به عدالت و آزادگی

زندگی کنید

همه در امانِ من اند.

 

و گفتم من آورندۀ عدالتِ بی عیبم!

و گفتم شادمانی کنید

زیرا من دعایتان کرده ام

باشد که تا هست

بیم و بلا نباشد

درد و فغان و آزردگی نباشد

اندوه و گرسنگی نباشد.

 

و گفتم

من گفتم

امنیتِ شما امنیتِ من است.

 

شادمانیِ شما شادمانیِِ من است

من از شما بوده، از شما هستم

من از مین شما برآمده ام

من کوروشم

مصلحِ آسمان و زمین که دوستتان می دارم

مَردُمانِ دُرُست.

 

2

سرانجام کسی خوابِ مرا خواهد دید

سرانجام کسی اندیشه های مرا باز خواهد سرود

و من نشانی های بسیاری از پیِ روزگاران باز نهاده ام

راه ها گشوده

آتش ها افروخته

کارها کرده

بهره ها رسانده ام.

 

این دعای من است :

کودکانتان شیرین زاد

خواب هاتان خوش

رَمه هاتان بسیار

رودهاتان جاری

و جهانتان روشن باد.

 

پس پیروزگرانِ بَرزاوَند بدانند

شوشیانا آتشگاهِ آسمانیِ من است

من آن را به یادگارِ نور و بیناییِ آدمی آفریده ام

شوشیانا سرزمینِ من است

شبستانی خوش برای خستگانِ زمین.

 

پس دانایان نیز بدانند

دخترانِ فَرُخ زادۀ سرزمینِ من زیبایند

بُرنایانِ سرزمین من برومندند

و من به فرماندارانِ خویش گفته ام

که زنان را زیور و

زندگان را برکتِ بسیار دهند.

 

و شهریارانِ خردمندِ خویش را گفتم :

زندانِ زمانۀ دیوان را ویران کنند

چرا که این جهان

گذرگاهِ گرزه ماران نیست.

 

3

دروغ را بر خواهم چید

دَدمَنِش را به دانایی خواهم رساند

آزادگان را آفرین خواهم گفت

و برای مُردگان

آمرزشِ بسیار طلب خواهم کرد

 

تا هست

سرزمینِ من آسمانی باد

که در او رودها و کاریزهای بسیاری به راه ست

رودهای خوش خرام و

آب های آینه رو.

 

ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار

سحرآمیز، سر سبز و برکت خیز

چندان که گلۀ گوزنانش بسیار و

گلۀ آهوانش بسیار و

بهارانِ بی پایانش، بی پایان ... !

 

و شما را گفتم

این بهشتِ بی گزند را گرامی بِدارید

سرزمینِ من

توانِ شِکُفتَنش بسیار ست

سرزمینِ من ، مادرِ من است.

 

و گفتم زمین را ستایش کنید

و گفتم چوپانان به گُمیز خویش آب ها را نیالایند

و گفتم شراب داران

حرمت تاک و نان را نریزانند

و گفتم کَرنازنان برآیند و

خُنیاگران ... شادمانی بیاورند.

 

و او که شادمانی بیاورد

در امانِ من است

و او که امید و علاقه بیاورد

در امانِ من است.

 

4

مردانِ گیسو بافتۀ من

با نیزه و سِپر

از صَحاری تفته خواهند گذشت

ما به ساحتِ آب و آرامشِ  نیلوفران خواهیم رسید

سپاهِ آمادۀ من

بر بلندی هایِ جهان آرام خواهد گرفت.

 

دَه هزار مردِ مَزداپَرستِ من

دَه هزار جاودانانِ من

با جوشن هایشان همه از فَلسِ فلز

و بالا پوشی از کتان و مَلمَلِ ارغوان

کَمَند بر شانه و

شمشیرِ شُسته به سوهانِ نور،

از کوهستان های بی راه خواهند گذشت

ارابه های عظیم

صف به صف

از افق تا به افق

آسمان را گرفته اند.

سَلحشورانِ سرزمینِ من چنین اند

فرزندانِ فَرَه مَنِشِ من چنین اند

و من سربازانم را دوست میدارم

و من فرزندانم را دوست میدارم

و من آنان آموخته ام

که راست گوی و دُرُست کردار برآیند

ور نه من،  حکیم و

پیشوایشان نخواهم بود

 

و به آنان گفتم :

بدی مکنید تا بدی به شما نرسد

نیکی پیش بیاورید

تا نیکی به پیش بازتان بیاید

و بدانید که پروردگار

مردمان را در شادی و

شادی را برای مردمان آفریده است

و او که شادمانی را از مردمان بگیرد

بی شک از گماشتگانِ شیطان است.

 

اینجا همه چیز از من خشنود است

خداوند، آدمی، عقاب، گندم و گوزن

رودها، کوه ها، دامنه ها، دریاها

و من شاهِ شاهانم

جلال دانایی و

منزلتِ آدمی  ام

چراغدارِ چهار جانبِ جهان.

 

من فرزندِ پاکی ها

بر این سنگ سرد نوشتم :

هیچ یوغی بَرازندۀ انسان نیست.

 

5

زمینِ نوآباد

زیستگاه آدمی ست

گرامی اش می دارم.

 

آدمی آبرویِ زمین است

حُرمتش می دارم.

 

باشد که اِمشاسپندانِ آسمان

از من و مردمانم راضی باشند.

باشد تا مردمان از منِ دُرُست کردار

خرسند باشند.

باشد که شکست خوردگانِ از مَنِ دُرُست گفتار

خرسند باشند

بدانید که شفاعتِ کوروش بی کرانه است

پس مَهَراسید مظلومان

زیرا همه در اَمانِ مَنید.

من هرگز دوستدارِ ظلمت و اضطراب نبوده ام.

چرا که بخشندگی، باور من است.

 

و آیندگان بدانند

جز بر دشمنِ لجوج  و جز بر مُهاجمِ جَبار

شمشیر بَر نَکشیده ام.

 

به حاکمانِ هفت اقلیم می گویم :

بر مظلومان و مردمان

شمشیر نکشید

زیرا روزی بر شما شمشیر خواهند کشید.

 

بزرگ باشید و

بخشنده باشید و بی بَدیل.

 

من هرگز هیچ شکست خورده ای را

تحقیر نکرده ام.

من هرگز هیچ اسیری را دشنام نداده ام

همیشه، هرکجا، همگان را گرامی داشته ام

زیرا مُدارا مکتبِ من است.

 

6

من هزارۀ بی پایانِ شفاعتم

و پروردگار

دعای مرا مستجاب می کند.

 

در این خارزارِ خزانی

من مزمورِ شکفتن و دلیلِ حوصله ام.

 

در این دیار

تا ناله و ناروایی باقی ست

دیده به خواب خوش نخواهم سِپرد

این ارث و عادت من است

جز راستی و دُرُستی

هیچ راهِ دیگری پیشه نکرده ام

و او که جز به راستی و دُرُستی درآید

برادرِ من نیست.

 

7

بینایم چون عقاب

هشیارم همچون آهو

و مغرور به گونۀ پلنگ.

 

پندارِ من پشتیبانِ شما باد

گفتارِ من کردارِ شما باد.

 

دودمانتان در آرامش

زندگی هاتان دراز

و آیندۀ روشن تر از امروزتان!

این آرزویِ من است

 

او که به نامِِ عدالت می آید

باید عدالت را بر قرار کند

َور نَه دشمنِ من است

 

او که به نامِ آزادی می آید

باید آزادی را برقرار کند

َور نَه دشمن من است.

 

دشمنِ من دشمنِ مردم است

دشمنِ مردم دشمنِ من است.

 

پس بدانید که من

سَرِ متجاوز را به سنگ خواهم زد

سَرِ تازیانه زن  را به سنگ خواهم زد

 

دروغ دشمنِ من است

ریا و دورویی دشمنِ من است

و من هرگز

به وجدانِ خویش و

وجدانِ جهان دروغ نگفته، نمگویم، نخواهم گفت،

زیرا دروغگو

دروغگو به دنیا نمی آید

اما دروغگو

دروغگو از جهان خواهد رفت.

 

8

دلیری و دانایی

ثروتِ بی زَوالِ ملتِ من است

و من با همدلیِ مردمانم بود

که کاریزها و رودها روان کرده ام

سدها ساخته و شهر ها بنا کرده ام.

و من برای شما

بوی خوش و

خوابِ آرام و

زندگیِ زیبا ....

برای شما مردمانِ بزرگ آرزو می کنم.

 

پس در پی همین پندارِ دُرُست بود

که بیابانها را باغستان کردیم

شوره زاران را به سبزینگی آراستیم

و رؤیایِ آزادیِ آدمی را

به هر هفت ستاره رساندیم.

 

در سرزمینِ من

هیچ کسی

دیگری را فرودستِ خویش نمی داند

زیرا همگان

خویشاوندانِ من اند.

 

مُدارا و مُروَت

میراثِ من است.

مُدارا و مُروَت را من از آسمان و زمین آموخته ام.

 

پس به مردمانم بشارت دادم

ارابه رانِ آزادی باز خواهد آمد

و عدالت را از آسمان به زمین خواهد آورد.

 

و به سپاهیان خویش گفتم

چون به شهر ها درآیید

شکست خوردگان را گرامی بدارید و

با مردمان مهربانی کنید

هر او که کودکی را هراسان کند

هر او که دلِ انسانی را بِلرزاند

به سختی کیفرش خواهم داد

زیرا مُدارا و مروت

مزمورِ بی زوالِ من است.

 

9

در برابر فرودستان، فروتنم

در مقابلِ ستمگران ، مقتدر

و رو در رویِ ریاکاران، بی رحم.

 

هر او که از کردۀ  نادُرُستِ خویش

پشیمان شود

شفاعت من ارزانی اش خواهد شد.

 

هر او که به بیداری برآید

برادرِ من است

و او که همدلِ مردمان شود

هرگز پشیمان نخواهد شد.

 

پس شما را به گذشت، به عشق و به محبت

فرا می خوانم

سخنِ مرا بشنوید

من کوروش، پسرِ ماندانا و کَمبوجیه

چنین پنداشته،

چنین گفته

چنین کرده ام.

 

تمدنِ من تاریکی را از جهان خواهد زدود

زیرا من برای رفاه و رهایی آمده ام.

 

مرا مجلسی از دبیران و دانایان است

مرا مجلسی از پیران و پاک دینان است

که یاری ام می دهند

تا قبایل آدمی بی قانون نماند

من شاهِ شاهانم

خورشید زادۀ اَنشان و آسمانِ بلند

که شادمانی را برای شما خواسته ام

که خوشی ها را برای شما خواسته ام

که عدالت و آزادی را برای شما خواسته ام.

 

فراموش نکنید

او که زیانی به مردم رساند

رازدارِ اهریمن است

و من کیفرش خواهم داد.

اما او که سلامتِ مردمانِ مرا بخواهد

اولادِ آب و علاقه و خورشید است

 

نیکو کارِ بزرگ منم

پارسایِ بی همتا منم

من داوریِ ایزَدان را به زمین آورده ام.

 

پس به پیروانِ خود گفتم

من هرگز کسی را

به دلیلِ آیین و باورش

به بند نخواهم کشید

شما نیز با دانایی

به آرایشِ ُاورنگِ خویش برخیزید

زیرا که او نمی آموزد، خردمند نیست

 

10

برای خستگان و درماندگان

دعا می کنم

برای نومیدان و ناخوشان

دعا میکنم

برای مادران، زنان و دلسوزان

دعا می کنم

برای بیماران و بیم زدگان

دعا می کنم

برایِ نادانِ به زانو درآمده

دعا می کنم

برای پَتیارۀ پشیمان

دعا می کنم

برای نان آوران و آموزگاران

دعا می کنم

برای پیران و منتظران

دعا می کنم

برای پِدرانِ دور ماندهِ از دودمان

دعا می کنم

و برای او که برایِ ملتم دعا می کند

دعا می کنم.

 

من پیام آورِ نور و پیشوایِ پاکانم

من خوب می دانم کیستم

از کجا آمده ام

چه می کنم

و راهم کجا و چراغم کدام است.

 

شما نیز در خویشتن اندیشه کنید

ورنه پیشِ پایتان روشن نخواهد شد

ورنه در این جهان

جایگاهی نخواهید یافت.

 

مردمانی که به دانایی و دلیری نَرسند

سر انجام به خیمۀ بَردگان خواهند خزید

داشته های خویش را دریابید

دانش و دلیری خود را دریابید

ورنه به پتیارگان پناه خواهید بُرد.

 

او که خویش را به بدی بیالاید

هرگز شادمان نخواهد زیست.

پس از دیو و دروغ بُگریز

از پَلشتی و پَتیارگی بُگریز

از تازیانه و تجاوز بُگریز

چرا که جباران هرگز شادمان نخواهند زیست

 

11

هُشیار باشید

در این سفر

هیچ قَدمی ساده نخواهد بود

هیچ دَمی بی رنج نخواهد بود.

 

در دفاع از دَردمندان دریغ نکنید

زلال، عمیق و بلند نظر زندگی کنید

و به یاد آورید

نیاکانِ شما

َمشعل دارانِ دانایی و توانایی بوده اند.

به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن،

از آیینِ من است

پس او که رونده ای را بیازارد

جهان را آزرده است

او که درختی بیفکند

بی اجاق خواهد مُرد

او که آب را بیالاید

روانِ خویش را آلوده کرده است.

 

درد و خواری نباشد

شکست و حقارت نباشد

عزا و آسیمگی نباشد

این دعای من است.

 

دروغ در بَند باشد، نه آدمی

فرومایگی مُرده باشد، نه فهمِ دُرُست

ستمگر به زانو درآید، نه دادآورِ آدمی

خشم در گور خفته باشد، نه اهلِ خِرَد

دُرُستی، شیرینیِ کلام، دوستی، علاقه

آب و گندم و دریا بسیار باد

این دعای من است.

 

آسان گذر باد جهانِِ شما

شادمان و بی کرانه باد زندگانیِ شما

این دعای من است.

کُشته باد کژدُمِ کور

کُشته باد کینه توزی آدمی

شما را وصیت می کنم :

رفتار به خِرَد زیباست

زیبا باشید

زیرا بر این گیتیِ بی انتها

هر چیزی را که با خِرَد آفریده اند زیباست.

 

12

از اندوه و از عَزا بدور باد سرزمینِ من

از پَلشت و از پَلیدی به دور باد روانِ آدمی

از کراهت و از مرگ به دور باد زندگانیِ زمین

و از گول و از گزند

از کَژدم و از اِژدها

از دیو و از دَرنده

به دور باد خان و مانِ آدمیان

 

تا هست

خندۀ شادی خیزِ کودکان، خوش باد

تا هست

شهریاریِ بانوان و آوازِ خُنیاگران خوش باد

تا هست

رَمه های بسیار تر

رودها بسیار تر

بسیار.....   بسیار تر باد

تا هست

هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید

تا هست

اندوهِ آدمیان مُرده باشد

تنگدستی و تاریکی مرده باشد.

 

چنین که من خواسته ام

راهزنان را به خانۀ پاکان راه نیست

گمراهی و تباهی را به خانۀ خوبان راهی نیست

خودبین و بَد اندیش را به خانۀ خِرَدمندان راهی نیست

و ناخوشی و خشونت را به خانۀ پارسایان راهی نیست.

 

این وصیت من است

از فَرازَند تا فروشُدِ خورشید

از کاهلی بگریزید

زیرا تن آسایی، سر آغاز تسلیم است

تسلیم، سرآغاز تاریکی است

و تاریکی سر آغاز تباهی ست

و این بایستۀ سرزمینِ من و ملتِ من نبوده، نیست، نخواهد بود.

 

13

دروغ و نادانی

دور باد و

دیو و دُش اندیش

دور باد.

 

فروزۀ فهم و دانستگی

بسیار باد

بسیاریِ بخشندگی

بسیار باد

بسیاریِ بیداران

بسیار باد.

 

چشمه ها زایا تر

کِشت کاران به سلامت

و بهشت

ارزانیِ مردمانم باد.

 

دی بدانید

پیشوایِ شما

خویشتن دار و دریاوار زیسته است

دی بدانید

موعودِ انجامینِ من خواهد آمد

و نامِ شما را

بر بلندایِ آسمان خواهد نوشت

و جهان

پیرو راستی خواهد شد.

و این آرزوی من است :

گهواره ها گل ریزان و

سرزمینِ گرامیِ من گل ریزان باد.

 

من کوروشم

پسرِ ماندانا و کَمبوجیه

که با شما سخن می گویم:

شادمانی از آنِ شماست به عاقبتِ کار

و او که شادمانی مردم را نمی خواهد

از ما نیست

او بَردۀ بی مُزدِ اهریمن است.

 

14

پیش آهنگِ پاکیزگی

پاکیزه از خاربُنانِ جهان خواهد گذشت

نجات دهندۀ دانایی

دریاچه ها را پر آب خواهد کرد

مَشی و مَشیانه را خواهد شُست

و گیتی را

رو به آرامش و عدالت خواهد خواند.

 

پیش آهنگِ پاکان از افقِ آزادی

پدیدار خواهد شد

خوشی ها و خِرَدهای بی کرانه خواهد آورد

او خواهد آمد

و به فروزۀ بی زوالِ آزادی

فرمانِ زندگی خواهد داد

او خواهد آمد

گِره از کارِ فروبستگان خواهد گشود

او

رَهوارِ بی خللِ پروردگارِ من است

او که دو دستِ دانایش

به هیچ خونی آلوده نخواهد شد

او

روشنایی بخشِ بزرگِ من است.

گُل و نور و کامروایی خواهد آورد

و جهانِ شما را

به شادمانی فرا خواهد خواند.

و چون او به میهنِ خویش باز آید

گوشه گیران به گفت و گو شوند

و هم بلوغِ بهمن و

رستگاری اردیبهشت بسیار شود

شعورِ شهریور و

آسودگیِ اسفند بسیار شود

و اندیشه به نیکی

و گفتار به نیکی

و کردار به نیکی.

 

نیکا ملتِ من که مونسِ بی تایِ من است!